آن دو يا ولايت و آثار آن ، يا كتاب ولايت على و خلافت او مىباشد .
در تفسير
فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ
ضمن شرح معانى بىشمار اين آيه شريفه فرمودهاند مقصود از « قول » ولايت و صاحب ولايت مىباشد منظور از پيروى بهترين ولايت ، پيروى از بهترين جهات ولايت است .
زيرا ولايت داراى جهتى به كثرتها و احكام رسالتهاست و جهتى به وحدت و آثار آن ؛ اگر امر داير شود بين پيروى از جهت وحدت و جهت كثرت ، جهت وحدت ترجيح داده مىشود كه بهترين ولايت است .
و همچنين است اگر امر داير شود بين پيروى از خليفه رسالت و خليفه ولايت كه آن دو شيخ در روايت و طريقت هستند ، شيخ طريق ترجيح داده مىشود در صورتى كه انسان از احكام قالبش فارغ شده باشد و اگر عالم به احكام قالب نباشد شيخ روايت ترجيح داده مىشود . . .
در تفسير
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ . . .
فرمودهاند نور عبارت از ولايت است كه شخص را از پيروى شيطان بازمىدارد و پس از او شيعيان على عليه السّلام هستند كه با ولايت على عليه السّلام بيعت خاص را قبول كردهاند ، سپس آن دسته از شيعيان على عليه السّلام كه ولايت تكوينى در آنها زنده شده ، زنده شدن آن ولايت عبارت از نورى است كه در قلب عبد مىماند كه از آن تعبير به علم مىشود ، چنانچه وارد شده : علم نورى است كه خداوند در قلب كسى كه بخواهد مىتاباند .
در تفسير
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ
فرمودهاند : مقصود از بهترين حديث كه خداوند نازل فرمود ولايت على عليه السّلام است ، آن ( نبأ عظيم ) يعنى : خبر بزرگ و بهتر از هر حديثى است ، كه آن صورت ولايت است ، چه اصل ولايت عبارت از مشيّت است كه خداى تعالى آن را از مقام جمعالجمعىاش بر مراتب عقول و نفوس و عالم طبع نازل فرموده است ، بعد از نزول آن بر مراتب انسان به صورت حروف ، گفتار ، كلمات و اصوات نمايان