قصد بيان « غرابيب » آن را عكس كرد .
وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ
ضمير « الوانه » به بعض برمىگردد كه از لفظ « من » استفاده مىشود .
كَذلِكَ
لفظ « كذلك » متعلّق به « مختلف » است ، رنگهاى چيزهايى كه ذكر شد مختلف است ، مثل اختلاف راههاى كوهها و اختلاف ميوهها .
كَذلِكَ إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
جواب سؤال مقدّر است ، گويا كه گفته شده : چرا مردم با اين دلايل و انذارها چرا مردم از خدا نمىترسند ؟
پس فرمود : دلالتها و انذارها براى كسى كه خداوند در قلب او نور علم نتابانده فايدهاى ندارد و چون اغلب مردم از نور علم خالى هستند در آنان اين گونه بيم دهى فايده ندارد .
بدان كه انسان داراى مراتبى است و هر مرتبهاى داراى خوف و رجا و نوعى از علم است كه مغاير با مرتبهاى ديگر است .
پس نخستين مراتب انسان نفس امّاره اوست و در آن مرتبه ادراكات او جز ظنون و گمانها ناميده نمىشود ، ادراكاتش فقط و فقط محصور بر لوازم حيات دنياست كه علم او در اين مرتبه همين قدر است و بيش از اين نيست و خوف و رجاى او نيز جز در چيزى كه متعلّق به حيات دنيا باشد ، نيست .
دوّمين مرتبه از حيات انسان مرتبه نفس لوّامه او است كه در اين مرتبه ادراكات او از ظنون و علوم و ذوق و وجدان مخلوط مىشود ، زيرا در اين هنگام گاهى با شأن نفس امّاره ظاهر مىشود