و نيز بدان كه ذات علّت همهاش علم و اراده است همانطور كه همهاش وجود است و چون قوام معلول فارغ از علّت نيست قوام آن علم و اراده براى خداى تعالى است و هر چيزى كه بالامكان براى مجرّدات صرف ثابت شود بالفعل براى آنها حاصل مىشود ، چون در آنجا قوّه و استعداد نيست و نفوس كلّى از حيث ذوات و تجرّد ذاتىاش هر چيزى كه در عقل بالفعل باشد در نفوس كلّى نيز بالفعل است و ليكن به نحو بساطت و وجود وحدانى ، به نحو كثرت .
و روى همين جهت است كه نفوس كلّى لوحى است محفوظ و مصون از تغيير و دگرگونى است و محو و اثبات در آن را ندارد .
و نيز بدان كه نفوس جزيى علوى كه به واسطه عالم مثال علوى تعلّق و وابستگى به عالم مادّه دارند از آن جهت كه از احاطه به جزئيّات غير متناهى در تنگنا و مضيقه مىباشند هر چيزى كه در آنها بالقوّه موجودست نمىتواند بالفعل باشد ، بلكه فعليّتها در آنها پشت سر هم و به نوبت وجود پيدا مىكنند و از قوّهها و استعدادها بر حسب نزديكى آنها به فعليّتها خارج مىشوند و آن هم به خاطر تعلّق و وابستگى است كه به مادّيات دارند ، يا خروج از قوّه به فعليّت بر حسب نزديك بودن تشبّهات پشت سر هم آنها به علويّات است .
مانند نفوس خيالى براى انسان كه فعليّتها پشت سر هم بر آن نفوس وارد مىشوند ، چون نفوس خيالى در ضيق و تنگى است ، به همهى آن فعليّتها نمىتواند يك مرتبه احاطه پيدا كند و از سوى ديگر استعدادهاى آن نفوس به فعليّتهاى خوب يا بد نزديك است ، كه خوب و بد فعليّتها بستگى به ضميمه آنها دارد از قبيل عبادتها و
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٢٢