است كه مبادرت به تصديق و تكذيب و تثبيت در امرش نكرد ، بعضى گفتهاند : بلقيس تخت خود را شناخت ولى وقتى به او به طريق تشبيه گفتند : آيا تخت تو اين چنين است ؟ او نيز به طريق تشبيه جواب داد و گفت : گويا كه اين تخت همان است .
تا جواب مطابق سؤال باشد ، بعضى گفتهاند : بلقيس زن حكيمى بود ، اگر او مىگفت : اين تخت همان تخت من است ، ترس تكذيب را داشت و اگر مىگفت : اين تخت آن نيست باز مىترسيد تكذيب شود ، پس طورى سخن گفت كه تكذيب نشود .
پس به بلقيس گفته شد : اين همان تخت توست كه به اينجا آورده شده و بستن درها و نيروى پاسداران و محافظين تخت و اهميّت دادن آنها به حفظ تخت ، تو را توانمند نكرد و به مقصود نرسانيد ، همچنين دورى مسافت و عظمت و بزرگى تخت و سنگينى آن موجب عجز ما نشده و مانع از آوردن تخت به اينجا نگشته است .
پس بلقيس گفت :
وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ
ما علم پيدا كرديم كه سليمان عليه السّلام رسول و فرستادهى خداست و مراد الهى و غير بشرى است .
مِنْ قَبْلِها وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ
بلكه آگاهى ما پيش از اين بوده است ، ما پيش از اين ( هم از ) آيت و نشانهاى كه بر ما ظاهر شد ، فهميده بوديم كه او فرستادهى خداست و تسليم امر او شديم ، يا قبل از اين ساعت ما آن را فهميديم .
و ممكن است اين سخن از كلام سليمان عليه السّلام باشد ، يا از كلام كسى باشد كه گفت : آيا تخت تو چنين است ؟ يا از قوم سليمان باشد .