گفت : پسر داود عذابى جز غرق كردن پيدا نكرده كه مرا بكشد و به دماغش برخورد كه بترسد و داخل نشود .
وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها
بلقيس خيال كرد آنجا آب است و لباسش را بالا كشيد و ساق پايش نمايان شد ، سليمان عليه السّلام ساق پاى بلقيس را ديد و ديد كه پاهاى بلقيس موى دارد ، سليمان عليه السّلام را خوش نيامد ، در اين مورد با جنّ مشورت نمود و در نتيجه حمّامها درست كرده و نوره ساختند . و اوّلين بار كه نوره ساخته شد همين موقع بود .
قالَ
سليمان عليه السّلام به بلقيس گفت : اينجا آب نيست .
إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ
ساختمان لطيفى از شيشه است .
قالَتْ
بلقيس پس از آن كه به اشتباه خود پى برد و فهميد كه سوءظنّ به نبىّ خدا عليه السّلام پيدا كرده گفت :
رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي
پروردگارا من به خود ظلم و سوءظن به نبى تو پيدا كردم .
وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
و براى اين كه بلقيس ضعف و عدم استقلال خودش را در اسلام آوردنش برساند .
گفت : من با سليمان اسلام آوردم .
و در امر بلقيس اختلاف شده و برخى گفتهاند سليمان او را تزويج كرد و بر ملك و پادشاهى خودش اثبات و برقرار نمود .
و برخى گفتهاند : او را به ملكى به نام تبّع « 1 » تزويج نمود و
هامش
( 1 ) . سلاطين تبّع پس از سلاطين سبأ بر يمن حكومت كردند و پس از آن حميريان به سلطنت رسيدند .
( دائرة المعارف اسلامى . تبّع )