سليمان آمد [ سليمان هديه را ديد و ] گفت آيا به من مدد مالى مىرسانيد ؟
بدانيد كه آنچه خداوند به من بخشيده است ، از آنچه به شما بخشيده است بهتر است ، آرى [ مىبينيم كه ] شما به هديهتان دلخوشيد .
به سوى آنان باز گرد [ و بگو ] به سر آنان سپاهيانى آوريم كه تاب پايدارى در برابر آن را نداشته باشند و آنان را خوار و زبون از آنجا آواره كنيم .
گفت اى بزرگان كداميك از شما پيش از آن كه آنان از در تسليم نزد من آيند ، تخت او را براى من مىآورد ؟
عفريتى از جنّيان گفت من پيش از آن كه از جايت برخيزى آن را به نزد تو مىآورم ، من بر اين كار تواناى درستكارم .
كسى كه از [ علم كتاب ] بهرهاى داشت گفت من پيش از آن كه چشمت را بر هم زنى آن را به نزدت مىآورم [ پذيرفت و آورد ] و چون [ سليمان ] آن ار در نزد خويش مستقر ديد ، گفت اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا شكر مىورزم يا كفران ، و هر كس شكر ورزد جز اين نيست كه به سود خويش شكر ورزيده است و هر كس كفران كند ، [ بداند كه ] پروردگارم بىنياز [ و ] بخشنده است .
[ سليمان ] گفت تختش را در يد او ناشناخته كنيد ، تا بنگريم كه به آن پس مىبرد يا از كسانى است كه پى نمىبرد .
و چون [ بلقيس ] آمد به او گفته شد آيا تخت تو اين چنين است ؟ گفت آيا آن همان است و پيش از اين ، به ما علم [ به حقانيّت سليمان ] داده شده است و ما فرمانبردار بودهايم .
و آنچه به جاى خدا مىپرسيد ، او را [ از ايمان به خدا ] بازداشته بود ، كه او [ در آغاز ] از قوم كافران بود .
به او گفته شد وارد قصر شو ، و چون آن را ديد آن را بركهء آبى پنداشت و از دو ساق پايش جامه برداشت . [ سليمان ] گفت آن قصرى صاف و صيقلى از آبگينههاست [ و آب نيست بلقيس ] گفت پروردگارا حقّا كه بر خود ستم كردهام و اينكه همراه سليمان در برابر خداوند كه پروردگار جهانيان است فرمانبردارم .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٥٦