تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
مىشود كه هدهد را نمىبينم ، يا شايد از غايبان است ؟ او را عذابى سخت مىكنم يا سرش را مىبرم ، مگر آن كه حجّتى روشن براى من [ براى غيبت خود ] بياورد . آنگاه [ هدهد ] مدّتى نه چندان دراز [ در غيبت ] درنگ كرد ، سپس [ آمد و ] گفت : من به چيزى كه تو به آن آگاهى نيافتى ، آگاه شدم و برايت از سبا خبر يقينى آورده‌ام . من زنى را يافتم كه بر آنان فرمانروايى مىكرد و از همه چيز برخوردار بود ، تختى شگرف داشت . او و قومش را چنين يافتم كه به جاى خداوند ، به خورشيد سجده مىكردند ، شيطان كار و كردارشان را در نظرشان آراسته جلوه داده بود و ايشان را از راه [ راست ] باز داشته بود و آنان ره‌يافته نبودند . تا سجده نكنند در برابر خداوندى كه نهان آسمانها و زمين را آشكار مىكند و آن كه پنهان مىداريد و آنچه آشكار مىداريد مىداند . خداوند است كه خدايى جز او نيست و او پروردگار عرش عظيم است . [ سليمان ] گفت : خواهيم ديد كه آيا راست گفته‌اى يا از دروغ‌گويان بوده‌اى ؟ ان نامه‌ى مرا ببر و آن را نزد آنان بيفكن ، سپس از آنان روى برتاب و ببين كه چه پاسخى مىدهند . [ بلقيس ] گفت اى بزرگان نزد من نامه‌اى گرامى انداخته شده است . آن از سوى سليمان است و آن به نام خداوند بخشنده‌ى مهربان [ آغاز ] مىگردد . حاكى از اين كه بر من سركشى مكنيد و با من از در تسليم درآييد . [ بلقيس ] گفت اى بزرگان در كارم به من نظر دهيد ، [ چرا كه ] هيچ كارى را از پيش نبرده‌ام ، مگر آن كه شما در نزد من حاضر و ناظر بوده‌ايد . گفتند : ما نيرومندان و رزم‌آوران سهمگينى هستيم و حكم حكم توست ، بنگر كه چه مىفرمايى ؟ [ بلقيس ] گفت : همانا پادشاهان چون به شهرى درآيند ، آن را به تباهى كشند و گران‌قدران اهلش را بىمقدار گردانند ، اين‌گونه عمل كنند . و من فرستنده‌ى هديه‌اى به سوى آنان هستم و چشم به راه اين كه فرستادگان چه پاسخى مىآورند . و چون [ پيك ] نزد