ابى جهل ، ابى الأعور سلمى نازل شده ، كه بعد از غزوهى احد با گرفتن امان از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله جهت ديدار با عبد اللّه ابى به مدينه آمدند ، تا با او سخن بگويند ، پس از پايان مذاكرات در حالى كه عبد اللّه ابى و عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح و طعمة ابن ابى رقّ با آنان بودند بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله داخل شدند و گفتند : اى محمّد صلى اللّه عليه و آله از ذكر خدايان ما ، لات ، عزّى و منات دست بردار و بگو : هر كس آنها را عبادت كند شفاعت او را مىكنند و ما هم تو و خدايت را به حال خود مىگذاريم .
پس اين معنا بر نبىّ سخت آمد ، پس عمر بن خطّاب گفت : يا رسول اللّه اجازه بده آنان را بكشيم ، رسول خدا فرمود : من به آنان امان دادهام .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دستور داد آنان را از مدينه اخراج كردند و آيه نازل شد كه كافرين از اهل مكّه و منافقين از اهل مدينه را اطاعت مكن .
إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً
جواب سؤال مقدّر است ، گويا كه گفته شده :
نبايد از اجابت آنان نهى كرد .
زيرا در اجابت آنها مصلحتهاى متعدّدى است از قبيل به دست آوردن دل آنان و خاموش شدن آتش جنگ ، سلامت مسلمين و قوّت و شوكت آنان با اجابت ، اختلاط مشركين با آنان و شنيدن آيات خدا و غير اينها از فوائد ديگر ، پس خداى تعالى در مقام پاسخ فرمود : خداوند بر مصالح مترتّب بر چيزى كه شما را از آن نهى مىكند دانا و آگاه است .
حَكِيماً
خداوند در علم و صنعش دقيق و لطيف است .