سخن و خطابى با آنها نيست و از براى آنها نشانه و دلالت هم نيست ،
وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ
و بعضى از انسانها بدين نكته آگاه مىشوند كه دنيا مقدّمهى آخرت است و مقصود از آفرينش انسان اين نيست كه در دنيا مانند حيوان زندگى كند .
او در چگونگى خلقت خود و ساير مواليد انديشه مىكند و در مىيابد كه اين آفرينش را آفرينندهى قادر و عليم و حكيمى است .
برخى ديگر با اين تفكّر پذيراى افاضهى نور علم از جانب حق تعالى مىشوند ، پس خداوند نور علم را بر آنان افاضه مىكند ، كه علم نورى است خداوند در دل هر كسى كه بخواهد مىتاباند ، در نتيجه صاحب نخستين مرتبه علم مىشود كه اين مرتبه سبب تحيّر و سكوت و گوش فرا دادن است ، چه اوّلين مرتبهى علم به گوشيارى تفسير شده است .
و چنانچه از نبى صلى اللّه عليه و آله رسيده است : تحيّر و سرگردانى وى سبب مىشود كه طالب كسى باشد كه راه وصول به دار العلم و معدن نور را به او بياموزد « 1 » .
و بعضى از انسانها پس از طلب به عالم وقتش مىرسند و مطيع او مىگردند و از او مىشنوند و به او گوش فرا مىدهند و اين مرتبه دوّمين مرتبهى علم است ، چنانچه در خبر مأثور از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده است .
هامش
( 1 ) . كافى : ج 1 ، ص 48 ، ح 4 .