وصيّت را به او نمىداد ، گفته شد : پس حال ابى طالب چگونه بود ؟
فرمود : او به پيامبر صلى اللّه عليه و آله و آنچه كه آورده بود اقرار كرده و وصايا را به او داد و همان روز از دنيا رفت « 1 » .
اگر در حقّ ابى طالب جز همين خبر نبود كافى بود در دلالت بر جلالت شأن و بزرگوارى قدر او ، چون اين خبر دلالت بر اين مىكند كه وصايا نزد ابى طالب به وديعه و امانت گذارده شده بود كه بايد به محمّد صلى اللّه عليه و آله دفع مىكرد ، آن را ادا كرد و همان روز از دنيا رفت .
روايت شده كه امير المؤمنين عليه السّلام روزى در آستانهى در نشسته بود و مردم دور او جمع شده بودند كه مردى بلند شده و به او گفت : يا امير المؤمنين تو در جايى هستى كه خداوند تو را به آنجا فرود آورده است در حالى كه پدر تو در آتش معذب است ؟
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : ساكت باش ، خدا دهانت را بشكند ، قسم به خدايى كه محمّد صلى اللّه عليه و آله را به حق براى نبوّت مبعوث كرد اگر پدرم در مورد هر گناهكارى روى زمين شفاعت كند خداوند شفاعت او را قبول مىكند ، آيا پدر من معذّب با آتش است در حالى كه پسرش قسيم آتش است ؟ ، سپس فرمود : سوگند به خدايى كه محمّد صلى اللّه عليه و آله را به حقّ مبعوث نمود ، نور ابى طالب در روز قيامت همهى انوار خلق را خاموش مىكند ، جز پنج نور ، نور محمّد و نور من و نور فاطمه ، نور حسن و نور حسين و ديگر ائمّه عليهم السّلام كه از حسين عليه السّلام به دنيا آمدهاند ، زيرا كه نور ابى طالب از نور ماست كه خداوند دو
هامش
( 1 ) . الصّافى ج 4 ص 96 و بشارة المصطفى ص 202 .