بعضى گفتهاند : قبطى اين سخن را گفت . « 1 »
إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّاراً فِي الْأَرْضِ وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ
و آيا مىخواهى كه در اين سرزمين ستمگر و زورگو باشى و نمىخواهى صلح جو باشى ؟ در اين وقت مردى از دورترين نقطهى شهر آمد .
يَسْعى
او با عجله مىآمد و در حركت سرعت داشت مطلب از اين قرار بود كه خبر كشتن قبطى به فرعون رسيد و فرعون پس از مشورت دستور كشتن موسى عليه السّلام را داد و شخصى را به دنبال موسى و براى پيدا كردن او فرستاد آن شخص پسر عموى فرعون يا پسر عموى موسى عليه السّلام بود ، او مؤمن آل فرعون بود ، كه مؤمن بود و ايمانش را ششصد سال مخفى كرده بود ، او خزانه دار فرعون ، نام او حزقيل بود ، بعضى نام او را شمعون و برخى سمعان گفتهاند .
قالَ يا مُوسى إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ
گفت اى موسى فرعونيان با هم مشاوره مىكنند كه تو را بگيرند و بكشند .
لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ
تو از سرزمين مصر خارج شو .
إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
كه من از خير خواهان توام .
هامش
( 1 ) . امام فخر رازى و شيخ طوسى معتقدند قبطى اعتراض كرد و گفت : مىخواهى مرا بكشى ولى ابن عبّاس و اكثر مفسرين از جمله ابو الفتوح رازى اعتراض را به سبطى نسبت مىدهند .