تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
را بكشم .
فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِلْمُجْرِمِينَ
ديگر هيچ وقت مجرمين را يارى نخواهم كرد چنانچه اين بار مجرم را يارى كردم .
فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خائِفاً
پس ( در نتيجه ) در شهر بيمناك شد چون شايع شده بود كه او قبطى را كشته و سبطى دور او جمع شده‌اند .
يَتَرَقَّبُ
و منتظر اخبارى بود كه در حقّ او از ناحيه‌ى فرعون و قومش برسد .
فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قالَ لَهُ مُوسى إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ
كه ناگهان همان كسى كه ديروز از موسى يارى خواسته بود باز از او فريادرسى خواست به وى گفت : تو ديروز با يك مرد جنگ و نزاع مىكردى و امروز با يك مرد ديگر جنگ مىكنى واقعا تو آدم ندانم‌كارى هستى !
فَلَمَّا أَنْ أَرادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُما قالَ يا مُوسى أَ تُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالْأَمْسِ
بعضى گفته‌اند : وقتى موسى عليه السّلام به سبطى گفت تو سخت گمراهى سبطى تصميم گرفت موسى عليه السّلام را اذيّت كند و گفت من تو را حتما اذيّت و آزار خواهم نمود ، وقتى موسى خواست دست به قبطى دراز كند سبطى گمان كرد كه موسى مىخواهد به او دست دراز كند ، پس اسرائيلى گفت : آيا مىخواهى مرا بكشى همانطور كه ديروز كسى را كشتى ؟ !