گسترده صرف در شكل كلماتش مىباشد كه با صرف در آن شكلها دلالت مىكند بر معناهاى متخالف كه اين امر با ساير زبانها ( به اين راحتى ) ممكن نيست مگر با آوردن قيدهاى متعدّد .
مثل اينكه : « الضّرب » افادهى معناى مصدرى مىكند يعنى زدن و شكل « ضرب » افادهى معناى مصدرى را با زمانش ، و توأم با نسبتى كه بر فاعلش و مذكر بودن فاعلش و يك نفر غايب بود ؛ همچنين است ساير متصرّفات آن و اين خصوصيّت در ساير زبانها وجود ندارد پس در زبان عربى خود تصريف افعال زبانها را تبيين مىكند با كلمات خود ولى ساير زبانها چنين خصوصيّتى را در مورد اين زبان ندارند مگر با ضميمه نمودن قيدهايى بر كلماتش .
وَ إِنَّهُ
به راستى كه او يعنى قرآن با اوصافش يا با معانى كه دارد يا قرآن ولايت على عليه السّلام
لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ
و ( خبر ) آن در صحف آسمانى پيشينيان يعنى در كتابهاى آسمانىشان هست .
أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ
يعنى قرآن با اوصافش يا با معانى و احكامى كه دارد يا قرآن ولايت على عليه السّلام
عُلَماءُ بَنِي إِسْرائِيلَ
آيا اين براى آنان نشانه ( ى صدق ) نيست كه علماى بنى اسرائيل آن را ( از پيش ) مىشناسند .
براى اينكه پيامبران بنى اسرائيل در كتابهايشان ثبت