و همين است معناى اينكه جهان هستى در ترقّى است و آنچه كه از نقص به كمال تجدّد و تحرّك پيدا كرده حتما از حجابهايش كه همان حدود مانع از حضور نزد پروردگارش مىباشد خارج مىشود .
و آنچه كه از حدود خارج گشته نزد پروردگار مىايستد و ساعت جز قيام و ايستادن نزد پروردگار نيست .
مقصود در اينجا پروردگار مضاف است كه آن قائم آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله است .
لا رَيْبَ فِيها
نبايد در ساعت و قيامت شكّ كرد .
يا شكّى در آن باقى نمىماند بعد از ملاحظهى ترقّىهاى نطفه و دانهها و ريشهها ، يا جنس ريب و شكّ از ساعت منفى است ، بدين معنا كه هر كس ساعت قيامت را تصوّر كند در آن شكّ نمىكند ، هر كس در آن شكّ كند ساعت را تصوّر نكرده است ، پس در قيامت يا ظهور شكّى نيست و در آنچه كه شكّ است ساعت نيست .
وَ أَنَّ اللَّهَ
عادت و رسم خدا اين است كه
يَبْعَثُ
حتما زنده مىگرداند .
مَنْ فِي الْقُبُورِ
كسانى را كه در قبرها هستند .
چنانچه مىبينى همهى قواى پنهان در نطفهها و زمينها را