دامادى ( سببى ) و همچنين ولاى عتق جز به توسّط مادّهى جسمانى و اعتبارات آن حاصل نمىشود اعمّ از اين كه تناسب بين دو نفس با همان نسبت جسمانى حاصل بشود يا نشود ، با دميدن و نفخ اوّل نفوس از مادّهى جرمانى خالص و پاك مىشوند اعمّ از اينكه به بدنهاى مثالى متعلّق باشند يا مجرّد از آن باشند ، با نفحهى دوّم موادّ برنمىگردند ، بلكه اجسام در حال تجرّد از موادّشان بر مىگردند . . . لذا هر نوع نسبت و دوستى جسمانى در هر دو نفخ منقطع مىشود غير از نسبتهاى روحانى كه براى انسان با يكى از دو بيعت يا با سنخيّت و توادد بين متناسبين حاصل مىشود ، پس ديگر نسبتهاى جسمانى بين آنان باقى نمىماند .
يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ
در آن روز كسى حال كسى را نپرسد ، امّا در نفخ اوّل كه واضح است ، امّا در نفخ دوّم پس مقصود موقف حساب است ، نه جميع مواقف ؛ زيرا در بعضى مواقف بعضى بر بعضى روى آورده و حال همديگر را مىپرسند .
فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
پس آنان كه ميزان ( كردارهاى پسنديده و شايستهشان ) سنگينى كند رستگارند .
هامش
. عتق : ع ( ع ) آزاد شدن ، آزاد شدن بندهى زر خريد از قيد بندگى و نيز به معناى شرف و نجابت و آزادگى .
فرهنگ عميد
. دوستى و محبّت بين يكديگر .