فكرى به حال بتهايتان خواهم كرد .
آنگاه آنها را خرد و ريز كرد ، مگر بزرگترشان را ، باشد كه به او روى آورند .
گفتند : كسى كه اين كار را در حقّ خدايان ما انجام داده است ، بىشك از ستمكاران است .
گفتند : شنيديم جوانى كه به او ابراهيم گفته مىشد ، از آنان سخن مىگفت .
گفتند : پس او را در پيش چشمان مردم حاضر كنيد تا آنان حاضر و ناظر باشند .
[ آورندش و ]
گفتند : اى ابراهيم آيا تو اين كار را با خدايان ما كردى ؟
[ به ريشخند ] گفت : نه ، بلكه همين بزرگترشان چنين كارى كرده است ، اگر سخن مىگويند از آنها بپرسيد .
پس به خود آمدند و گفتند : شما خود ستمگريد .
سپس سرهايشان را تكان دادند [ و گفتند ] خوب مىدانى كه اينها سخن نمىگويند .
گفت : آيا پس به جاى خداوند چيزى را كه نه سودى به شما مىرساند و نه زيانى مىپرستيد ؟
اف بر شما و بر آنچه به جاى خداوند مىپرستيد ، آيا تعقّل نمىكنيد ؟
گفتند : او را بسوزانيد و اگر مىخواهيد كارى كنيد خدايانتان را يارى دهيد .
گفتيم : اى آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شو .
و در حقّ او بدسگالى كردند ، آنگاه آنان را زيانكارترين [ مردم ] گردانديم .
و او لوط را رهانديم و به سرزمينى رسانديم كه براى همگان بركتش بخشيده بوديم .
و به اسحاق و افزون بر آنان يعقوب را بخشيديم ، همهشان را از شايستگان قرار داديم .
و آنان را پيشوايانى كه به فرمان ما ره مىنمودند ، گردانيديم و به آنان نيكوكارى و برپاداشتن نماز و پرداختن زكات را وحى كرديم ، پرستندگان ما بودند .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٧٣