بشرى چون شما هستم ؛ هيچ شأنى در اين مقام جز بشريّت و همانندى با شما ندارم ، لكن خداى تعالى مرا مخصوص بر چيزى كرده كه شما را بر آن مخصوص نگردانيده و آن عبارت از اين است كه :
يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ
به من وحى مىشود به سلب مثل و مانند از خدا و ترك شرك آورى در جميع مراتب .
چون توحيد الوهيّت مقتضى توحيد واجب و وجود است و آن دو مقتضى توحيد بر حسب علم ، حال و قال است كه آن هم مقتضى توحيد عبادت و طاعت است و لذا توحيد عبادت را بر سبيل تفريع و عطف بر آن كرد .
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ
پس هر كه اميدوار به بقاى ربش باشد ، اگر مقصود از « ربّ » ربّ الارباب باشد مقصود از لقا ملاقات حساب و كتاب پروردگار و حسابگران او است .
و اگر مقصود ربّ مضاف باشد كه همان ربّ در ولايت است پس مقصود از لقا لقاى ملكوت و سپس جبروت او مىباشد و امّا لقاى ملك در حقيقت لقا نيست ، چه هر چه در اين عالم هست از اجسام و جسمانىها همه در بعد و غيبت و انفصال است .
بلكه جسم واحد متّصل بعضى از اجزايش غايب از بعضى ديگر و از كلّ است و در حقيقت هيچ يك از اجزاى اجسام داراى شهود و لقا نيستند به خلاف ملكوت كه اجزاى آن مانند آينههايى است كه هر يك در ديگرى