عبادت باشد ، يا غايت امتثال امر ؛ بلكه فناى عابد و بقاى معبود باشد كه اگر در اين غايت غير او را شركت دهد مانند بهشت و نعمتهاى آن يا ترس و اجتناب از آتش و حميم آن ، يا ستايش و حمد از مردم يا شهرت و آوازه در بين مردم ، يا محبّت در قلوب آنان ، يا حفظ ناموس ، مال و خون ، يا امضا و تنفيذ يك عادت كه ترك آن نفس را آزار دهد ، يا خروج از عهدهى تكليف و سنگينى آن و غير اينها از امور پنهانى نفس كه به شمارش نمىآيد .
بلكه اگر مقصود طلب رضاى ربّ يا قرب به او باشد به نحوى كه انسان بخواهد مورد رضايت يا مقرّب گردد .
امّا اشراك در ذات معبود مانند : اشراك وثنى ، صابئى ، عبادتكنندگان فرشتگان ، جنّ و ابليس و مانند شركورزى ثنوىها كه قايل به نور و ظلمت يا يزدان و اهريمن مىباشند .
پس آن شركورزى در الهيّت است كه خداى تعالى آن را با جملهى
أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ
نفى كرده است .
امّا شرك در وجود و شهود در عبادت ، به اين است كه التفات و توجّه به غير معبود بنمايد و در حين عبادت غير را ببيند ، اگر چه نفى اين نوع از شرك امر بزرگى است و رها شدن و خلوص از آن مرتبهى شريفى است كه انسان تا فانى صرف نباشد از آن خالى نمىشود .
ولى به هر حال نفى اين شرك از اهلش مطلوب است و لقاى حقيقى بدون آن حاصل نمىشود ، خداوند به ما و جميع مؤمنين خلوص از اين