آن به خدا و لدنى است ؛ از نزد خدا بودن تعليم متأخر از تعليم مطلق است و به بيان سادهتر تعليم مطلق مقدّمهى تعليم علم از نزد خدا مىباشد .
داستان ملاقات حضرت موسى و خضر عليهما السّلام و گفتگوهايشان در واقع بيانگر همين مهم است كه در كتابهاى مفصّل آمده است . « 1 »
قالَ لَهُ مُوسى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً
موسى عليه السّلام بعد از ملاقات ، تمام كردن تحيت و گفتگوهاى تعارف و مقدمات گفت : آيا اگر از تو تبعيّت كنم مرا از علم لدنى خواهى آموخت ؟
لفظ « رشدا » مفعول « تعلّمنى » يا حال از فاعل « اتبعك » يا از مفعول آن يا از هر دو يا از مرفوع « علّمت » يا تميز است مبين كلمهى « ما » يا مبين نسبت « اتبع » به كاف است .
يا مصدر قول خدا « اتّبعك » است با مقدّر داشتن مضاف « اتّباع رشد » يا مصدر « تعلّمنى » يا علّت به تقدير مضاف است كه مىشود :
« تعليم رشد » يا مصدر فعل محذوف است كه آن فعل حال از ماقبلش باشد يا منقطع از آن ، دعا باشد ، يا تعليل ، يا مفعول حصولى كه تعليل براى هر يك از افعال سهگانه محتمل است .
احتمال داده شده است كه بعضى از وجوه « رشدا » نسبت به قول
هامش
( 1 ) جهت كسب اطلاعات بيشتر مراجعه شود به سه داستان اسرارآميز عرفانى تأليف حضرت سلطان حسين تابندهى گنابادى ( رضا على شاه ) قدّس سرّه .