ما به يكى از آنها دو باغ انگور داديم و به نخل خرما اطرافش را پوشانيديم و عرصهى ميان آنها را كشتزار مخصوص گردانيديم ،
آن دو باغ كاملا ميوههاى خود را بىهيچ آفت و نقصان بداد و در وسط آنها جوى آبى نيز روان ساختيم ،
و اين مرد را كه در باغ ميوه بسيار بود به رفيقش در مقام گفتگو و مفاخرت بر آمد و گفت : من از تو به دارايى بيشتر و از حيث خدم و حشم نيز محترم و عزيزترم ،
و روزى به باغ در حالى كه به نفس خود ستمكار بود با كمال غرور داخل شد و گفت گمان ندارم هرگز اين باغ و دارايى من نابود شود ،
و نيز گمان نمىكنم كه روز قيامتى بر پا شود و اگر به فرض من به سوى خداى باز گردم ، البتّه در آن جهان نيز از بيان باغ دنيا منزلى بهتر خواهم يافت ،
رفيق در مقام گفتگو و اندرز به دو گفت : آيا به خدايى نخست از خاك و بعد از نطفه ترا آفريد و آنگاه مردى كامل و آراسته خلقتت ساخت كافر شدى ،
ليكن من كه پروردگارم آن خداى يكتاست و هرگز به خداى خود احدى را شريك نخواهم ساخت ،
( اى رفيق ) تو چرا وقتى به باغ خود در آمدى نگفتى كه همه چيز به خواست خداست و جز قدرت خدا قوّهاى نيست و اگر تو مرا از خود به مال و فرزند كمتر دانى ( مغرور مشو ) ،
كه اميد است خدا مرا بهتر از باغ تو بدهد و بر بوستان تو آتشى فرستد كه چون صبح شود باغت يك سره نابود و با خاك صرف يكسان گردد ،
يا صبحگاهى جوى آبش به زمين فرورود و ديگر هرگز نتوانى به دست آرى ،
يا آن كه ثمره و ميوههايش همه نابود شود تا صبحدمى از شدّت حزن و اندوه بر آنچه در باغ خرج كردى دست بر دست زنى كه بنا و اشجارش همه ويران و خشك شده است آنگاه گويى اى كاش من به خداى خود مشرك نمىشدم ،
و ابدا جز خدا هيچ كس نباشد كه آن گنه كار كافر را از
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 395
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٩٥