داراى حقّى در نماز است .
و آن شنيدن اذكار است و از سوى ديگر رسم دوستان اين است كه در خطاب با همديگر بلند حرف نزنند چون نماز حقيقى عبارت از ولايت است و نبوّت قالب آن است و رسالت قالب نبوّت ، پذيرش ولايت و رسالت از قالبها است همانطورىكه صورت نماز قالبى و قلبى از قالبها است .
لذا تفسير نماز به هر يك از اينها صحيح است و نيز صحيح است كه خطاب عام مخصوص بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله قرار داده شود و تفسير جهر و اخفات بر چيزى كه مناسب هر يك از معانى باشد صحيح است ، و در بعضى از اخبار بر تعميم اشاره شده است .
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ
پس از امر بر اعتدال ( حدّ وسط ) در اقوال و افعال امر بر اعتدال در توصيف خداى تعالى نمود ، بدين گونه كه بين تشبيه و تنزيه از نظر قول و اعتقاد و شهود جمع كند .
بنابراين خداى تعالى نبىّ صلّى اللّه عليه و آله را امر به حمد نمود ، يعنى ملاحظهى ظهور خداى تعالى در هر شيئى و فيئى « 1 » با تنزيه او از اصول نقصها و كمبودها ، و نقايص عبارت از قايل شدن بر خداى دوّم اعمّ از اين كه تحت سلطنت خداى اوّل باشد يا در مقابل يا بالاتر از او ! ! محتاج او باشد و عاجز .
هامش
( 1 ) سايهى هر چيز .