تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
تضعيف مىكند وهم پدرت را سرزنش وتعنيف ، وذكر كرده بودى در آن كلمات حق علي را ، وسابقه قديمه وقرابة قريبه ونصرت مواسات أو را در أهوال براي رسول ، وتو بفضل ديگران احتجاج وافتخار جستى نه بفضل خود ، منت خداى را كه اين فضيلت را از تو مصروف كرد وبه ديگرى مخصوص داشت ، همانا ما در زمان رسول خدا وقتي كه پدرت با ما بود حق على را واجب مىدانستيم وفضل أو را ميرز مىديديم . چون پيغمبر بدرود جهان فانى گفت پدر تو وفاروق أو عمر ، أول كس بودند كه حق وى گرفتند ومخالفت أو نمودند ، بر اين كار اتفاق واتساق كردند وهم دست وهم داستان شدند ، آنگاه أو را به بيعت خود دعوت كردند ، أو كندى كرد وتأخر جست ، وايشان در حق أو خيالاتى كردند ودر صدد قتل أو بر آمدند چون چنين ديد بيعت كرد وتسليم نمود ، وآن دو أو را نه در امرى شريك كردند ونه بر سرى مطلع داشتند ، اين ببود تا عثمان براريكه خلافت جاى گرفت وبسيره آن دو رفتار كرد ، پس تو وعلى أو را عيب جوئى كرديد چندان كه أهل معاصي از ادانى واقاصى در وى طمع كردند ، وشما غل وعداوت خود را پنهان داشتيد تا به آرزوى خود رسيديد وأو را كشته ديديد . هان اى پسر أبو بكر انديشه كار خود بنماى واندازه قدر خويش بشناس تو آن نيستى كه با آنان كه حلمشان همسنگ جبال است وبصلابت عود چنانند كه بقا سرى نرمى نپذيرند ، وهيچ بعيد الهمه ادراك غايت ايشان نكند يكسانى جوئى وهم قدرى طلبي ، پدرت مهاد سلطنت مرا تمهيد وأساس ملك مرا تشييد كرده ، اگر آنچه ما مىكنيم با على صواب است پدرت أول اين كار بوده ، واگر جور است پدرت أصل أو بوده ، وما به يارى أو اين كار كرديم ، وما طريقه أو را اختيار نموديم وبه كردار أو اقتدار وا داشتيم ، ديديم پدر تو كرد آنچه كرد ، ما احتذاى مثال واقتفاى فعال
شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 321 | ميرزا أبي الفضل الطهراني / السيد علي الموحد الأبطحي