تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الصدور في شرح زيارة العاشور ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
موافقت مىكنيم ، اگر چه در دليل مخالفت داريم . واين كه گفته اگر لعن أو هم جايز بود إلى اخره . . . سخيف ومنهدم الأساس است چه ترك لعن بر كفار ومنافقين از كفر ونفاق ناشى است ، وهم چنين ترك لعن إبليس بلكه لعن يزيد وأشباه أو لازم‌تر است ، چنانچه فرق در كلام آن شخص زيدي گذشت ( 1 ) . واين كه گفته از كجا معلوم مىشود إلى اخره . . . هم ضعيف وظاهر الفساد است چه أولا مراد از لعنت كسى دعاى به لعنت است مثل ( لعنه الله ، واللهم العنه ) واين معنى اخبار نيست بلكه انشاء است ، وطلب آن است كه خداى عز وجل أو را از رحمت خود دور كند ، واخبار بغيب نيست ، وثانيا بعد از رحمت الهى معلوم مىشود به اخبار أنبياء كه سفراء بين خالق وخلقند ، چه بهشت دار قرب است ، وجهنم محل بعد پس هر كه را خبر دهند كه از بهشتيان است قريب خواهد بود ، وهر كه را گويند از دوزخيان است از رحمت خداى بعيد است ، وفهم اين مطلب به رجوع به شرع آسان مىشود . واين كه گفته ترحم بريزيد جايز است وداخل در عموم ( اللهم اغفر للمؤمنين والمؤمنات ) است از باب ( زاد في الشطرنج بغله ) و ( زاد في الطنبور نغمه ) است ، والا هيچ يك از علماى اسلام جز عبد المغيث بغدادي كه رساله در منع لعن يزيد نوشته ، ومحيي الدين عربى وعبد القادر جيلانى وعامه نواصب كه هيچ يك از اينها مسلمان نيستند نبايد به اين امر ملتزم شوند ، اگر چه لازمه مذهب ايشان باشد چنانچه خواهى دانست ، وكيف كان قد انتقض - ولله الحمد - غزل الغزالي وانصرم حبل كيده وضلالته ودمرنا على بنيان بيانه المؤسس على شفا جرف هار من غيه وجهالته .
هامش
( 1 ) ذيل ومعاوية ابن أبي سفيان ذيل تذييل وتسجيل ص 207 .