وديگرى به روايت أبان بن تغلب كه روزى سه بار براي أمير المؤمنين
مىدرخشيد ، أول صبح نور سپيد داشت ، ووقت زوال نور زرد ، ووقت غروب
نور سرخ ، ودر هر سه وقت اين أنوار بر در وديوار حجرات أهل مدينه مىتابيد
وشگفتى مىكردند ، وبه حضرت رسول صلى الله عليه وآله مىشتافتند ، واز علت أو سؤال
مىكردند ، وآن حضرت ايشان را دلالت به خانه فاطمه مىكرد ، ايشان چون
مى آمدند أو را در محراب عبادت ايستاده مىافتند ، ونور چهره مبارك أو را ميديدند
وباز مىگشتند ، واين نور در رخسار فاطمه بود تا حسين متولد شد ، وبه أو منتقل
شد ، وبعد از أو در وجوه طاهره أئمة هدى منتقل ومتقلب است ( 1 ) .
اين مضمون اختصار حديثي است كه در ( علل ) روايت كرده است .
وقريب به اين است روايتي كه در ( بحار ) از ( مناقب ) ذكر كرده كه أبو هاشم
عسگرى مىگويد از صاحب عسگر پرسيدم فاطمه را چرا زهرا گفتند ؟ فرمود از
آن جهت كه رويش در أول صبح براي أمير المؤمنين عليه السلام چون آفتاب مىدرخشيد
وهنگام زوال چون ماه درخشان ، وهنگام غروب چون كوكب درى ( 2 ) .
واين عبارت را در ( مناقب ) بعد از عبارت ( غريبين ) كه در وجه تسميه بتول گفته
نقل كرده ، وبر مؤرخ معاصر رحمه الله مشتبه شده لفظ أبو هاشم را كه راوي است
اسقاط كرده اين حديث را بلا واسطه از ( غريبين ) روايت كرده وگفته عبيد هروى
در ( غريبين ) حكايت مىكند كه از صاحب عسكر سؤال كردم ، واين اشتباه به
جهات متعددة در غايت غرابت است كه أهل صناعت آگاهند وحاجت به بيان
نيست ( 3 ) .
هامش
( 1 ) علل الشرائع باب 143 ص 180 بحار الأنوار : 43 / 11 رقم 2 .
( 2 ) بحار الأنوار : ج 43 / 16 .
( 3 ) أولا اسم هروى أحمد بن محمد است ، وكنيه أو أبو عبيد نه اسم أو عبيد ،
ثانيا هروى در سنه چهار صد وده هجرى فوت شده ، وبين وفات أو وفات حضرت
عسگرى صد وپنجاه سال مىشود ، چگونه مىشود أو راوي باشد ، ثالثا أحدى از
علماء شيعه وسنت أو را از أصحاب عسگرى نشمرده اند ، رابعا لفظ أبو هاشم كه
كنيه داود بن القاسم الجعفري است ، وأو از أجله ثقات أصحاب جواد وهادي
وعسگرى ومنتظر عليهم السلام است اسقاط كرده ، خامسا نقل ابن شهرآشوب
را متعرض نشده ، وخود به صورت استقلال كه ظاهر در وجدان است روايت
نموده ( منه ) .