خلقى محقّق مىشود ، و همين كافى است كه خلافت الهى صادق آيد .
و لذا خداوند فرمود : بگو من رسول خدا هستم و در رسالت من خداى دهنده كتاب و آن كه علم كتاب را از من گرفته و نزد اوست ، كافى است ، و شهادت ( خدا و على ) آن دو براى من بس است ، و در صدق رسالت و تبليغ من احتياجى به شما نيست ، انكار كنيد ، يا اقرار نماييد .
و كسى كه علم كتاب نزد اوست نمىتواند غير از على عليه السّلام باشد اگر چه به غير على عليه السّلام تفسير كردهاند ، زيرا علم مضاف بدون عهد مفيد استغراق و عموم است « 1 » ، و كسى از امّت ادّعاى جميع علم كتاب را جز على عليه السّلام و اولاد معصومين عليهم السّلام او نكرده است .
از على عليه السّلام آمده است : بدانيد علمى كه به وسيلهى آن آدم از آسمان به زمين هبوط نمود و جميع آنچه كه موجب برترى پيامبران تا خاتم آنها صلّى اللّه عليه و آله شد در عترت خاتم النّبيّين صلّى اللّه عليه و آله است .
و اخبار در اين معنا و در تخصيص علم كتاب به على عليه السّلام يا به او و ائمه عليهم السّلام بسيار است « 2 » .
هامش
( 1 ) در علم ال نيامده لذا عموميّت پيدا كرده است .
( 2 ) تفسير الصافى 3 : ص 77 ، تفسير القمى 1 : ص 367