و ديده مىشود .
ما به خلاف ديگر دعوتكنندگان كه به صحّت آنچه بدان دعوت مىكنند آگاهى ندارند ، و به حقّ بودن آن اعتماد ندارند تا چه برسد به اين كه حقّ بودن آن را ببينند .
و ممكن است مقصود ، بصيرت و آگاهى داشتن به دعوت و اليه دعوتشوندگان هر دو باشد .
أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي
من و پيروانم از كسانى كه با اجازه من بىواسطه يا با واسطه به توحيد دعوت مىكنند آگاهيم چه آنها نيز صحّت و دعوت و دعوتشدگان را شاهد هستند ، يا حدّ اقلّ اگر شهود بر آن نباشد يقين به آن دارند .
بنابراين هر كس كه دعوتش با اذن از جانب خدا يا از جانب كسى كه از طرف خدا مأذون است نباشد ، و به آنچه كه دعوت مىكند يقين هم نداشته باشد ، از پيروان پيامبر به حساب نمىآيد و بر راه و روش او هم نيست .
چون در اين جمله : ( هذه سبيلى ادعوا الى اللّه على بصيرة انا و من اتّبعنى ) پيامبر براى خود انانيّت و راه و روش و دعوت و پيروى كردن را ثابت مىكند كه نوعى از شرك آوردن در وجود را به ذهن مىآورد ؛ و لذا پس از اين جمله فرمود :
وَ سُبْحانَ اللَّهِ
خدا را من از اشراك منزّه مىدانم ، زيرا كه اثبات كثرت بر حسب مراتب وجود توسعه وحدت و تأكيد آن است ،