و در خود نگاه مىدارد و جز خير و خوبى چيزى ظاهر نمىسازد .
و لفظ ( فا ) در ( فهو كظيم ) براى سببيّت محض است و اشعار به سببيّت ما بعدش نسبت به ما قبلش دارد به سبب آيه بعد آن كه مىگويد : ( قالوا تاللّه ) يا اشعار به سببيّت ما قبلش نسبت به اعتقاد به ما بعدش دارد ( به سبب تأسّف بر يوسف ) .
قالُوا
فرزندان يعقوب ديدند كه او دايما به ياد يوسف است ، و طول مدّت و بسيارى بلاها و سختىها موجب فراموشى يوسف نشده است .
زيرا كه قحطى و فقر بر آنها غلبه كرده بود ، و مدّت فراق يوسف نزديك به هشتاد يا هفتاد يا چهل يا بيست و دو يا هيجده سال طول كشيده بود ، لذا فرزندان به پدر گفتند :
تَاللَّهِ تَفْتَؤُا
لفظ ( لا ) حذف شده و اصل آن ( لا تفتؤا ) بود
تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهالِكِينَ
تو آن قدر يوسف يوسف مىكنى تا مريض مىشوى و مشرف بر هلاك و نابودى مىگردى .
قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي
كلمه ( بثّ ) به معناى شرّ و گرفتارى است يعنى شكايت گرفتارى و اندوه خود را به خدا مىبرم ،
وَ حُزْنِي
اندوه و غمم و آنچه را كه از سختى مىكشم .
إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
و من از جانب خدا بهوسيله وحى مىدانم كه يوسف زنده است و من به وصال او