تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
شما نزد پدر باز شويد و بگوييد كه فرزندت ( بنيامين در مصر ) سرقت كرد ( و بدين جرم گرفتار شد ) و ما جز آنچه دانستيم گواهى نداديم . اين كه حقيقت امر چيست ؟ ما حافظ اسرار غيب نيستيم . ( و اگر پدر باور نكرد بگوييد ) از آن شهر و از آن قافله كه ما در آن بوديم حقيقت را جويا شو تا صدق دعوى كاملا بر تو معلوم گردد . آن‌ها نزد پدر آمدند و قضيّه را اظهار داشتند . يعقوب گفت : اين قضيه هم مانند قضيّه يوسف و گرگ حقيقت ندارد . بلكه چيزى از اوهام عالم نفس بر شما جلوه كرده پس من باز هم راه صبر پيش گيرم كه امّيد است خدا ايشان را به من بازگرداند كه او خدايى دانا و درستكار است . آنگاه يعقوب ( از شدّت حزن ) روى از آن‌ها برگردانيد و گفت : وا اسفا بر فراق يوسف عزيزم و از گريه‌ى غم چشمانش سفيد شد و سوز هجران و داغ دل بنهفت . فرزندانش به ملامت گفتند به خدا سوگند كه تو آن‌قدر يوسف يوسف كنى تا از غصّه‌ى فراقش مريض شوى و يا خود را به دست هلاك سپارى . يعقوب به فرزندان گفت من با خدا غم و درد دل خود گويم و از لطف بىحساب خدا چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد . اى فرزندان برويد به ملك مصر و از حال يوسف و برادرش تحقيق كرده جويا شويد ( و از رحمت بىمنتهاى خدا نوميد مباشيد كه هرگز ) جز كافر هيچ كس از رحمت خدا نوميد نيست .

تفسير

ارْجِعُوا إِلى أَبِيكُمْ فَقُولُوا يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ
همان برادر بزرگ گفت : به پيش پدر باز گرديد و بگوييد طبق آنچه كه ما مشاهده كرديم فرزند تو دزدى كرده است .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 567 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى