خود را نزد او يافتهايم ديگرى را بگيريم كه اگر چنين كنيم بسيار مردم ستمكارى هستيم ،
چون برادران از اجابت خواهش خويش نوميد شدند با خود خلوت كرده و در سخن سرّ خود به ميان آوردند برادر بزرگ گفت : آيا نه اين است كه پدر از ما عهد و سوگند به نام خدا گرفته است و پيش از اين هم درباره يوسف مقصّر بوديم ( ما ديگر با چه آبرو نزد پدر برويم ) من هرگز از اين سرزمين برنخيزم تا پدرم اجازه دهد يا خداى عالم حكمى درباره من فرمايد كه او بهترين حكمفرمايان است .
تفسير
فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقايَةَ
( سقايه ) مشربهاى است كه با آن غلّه و طعام كيل و وزن مىشود ،
فِي رَحْلِ أَخِيهِ
مقصود برادر يوسف بنيامين است ،
ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ
سپس منادى از جانب سلطان ندا كرد .
أَيَّتُهَا الْعِيرُ
لفظ ( عير ) اسم شترى است كه قافله را با بارشان به مقصدهايشان مىرساند ، سپس از باب غلبه بر خود قافلهاى كه شتر در بين آنها است ( عير ) اطلاق شده است . يعنى : اى كاروانيان ( اى شترداران )
إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ
اين جمله ( كه شما دزد هستيد ) از باب توريه از اين است كه آنها يوسف عليه السّلام را دزديدند و به عنوان برده فروختند ، يا كنايه از دزديدن ذريّهى عقولشان و استخدام آن مىباشد ، نه تنها عقول را استخدام كردند ، بلكه آن را به رقيّت و بندگى