بياورد .
برادران گفتند : به خدا سوگند كه شما به خوبى حال ما را دانستهايد و شناختهايد كه براى فساد بدين سرزمين نيامديم و دزد نبودهايم .
غلامان گفتند اگر كشف شد شما دروغ مىگوييد كيفر آن دزد چيست ؟
گفتند : جزاى آن كسى كه اين جام در رحل او يافت شود آن است كه هم او را به بندگى برگيريد كه ما دزد و ستمكار را چنين به كيفر مىرسانيم .
( يوسف يا مأمور او ) شروع در تحقيق از بارهاى ايشان كرد آخر مشربه را از بار برادر خود ( بنيامين ) بيرون آورد . اين تدبير ( كه آن برادر به اين اتّهام نزد خود نگاه دارد و امر را بر برادران ديگر مشتبه كند ) ما به يوسف آموختيم كه در آيين ملك اين نبود كه بتواند آن برادر را به گرو بگيرد جز آن كه خدا بخواهد ( و دستورى از طريق وحى به يوسف عليه السّلام بياموزد ) و ما كه خداى جهانيم هر كس را بخواهيم به مراتب بلند مىرسانيم ( تا مردم بدانند كه ) فوق هر دانشمندى دانشمندترى وجود دارد ( تا به خدا منتهى شود و تنها خدا در همه اوصاف و كمالات فوق همه موجودات است ) .
برادران ( چون مشربه سلطان از بار بنيامين درآمد ) گفتند : اگر اين دزدى كند بعيد نيست كه برادرش يوسف نيز از اين پيش دزدى كرد ( از پدر مادرى بتى دزديد كه نابود كند چون از كودكى با بت دشمن بود ) يوسف چون اتّهام دزدى را به خود شنيد خشم خود را فروبرد و قضيّه را در دل خود پنهان كرد و به آنها اظهار نكرد ( كه من آن يوسفم و ابدا نه من و نه برادرم دزدى نكردهايم ) و گفت شما مردم بسيار بدى هستيد ( كه خود بد كرده و به ديگران تهمت بسته و يا غيبت مىكنيد ) و خدا به حقيقت آنچه بر من نسبت مىدهيد آگاهتر است .
برادران به التماس گفتند اى عزيز مصر ما را پدر پيرى است كه به اين برادر علاقه شديد دارد لطفى كن و يكى از ما را به جاى او نگاهدار .
يوسف گفت معاذ اللّه كه ما در شرع خويش جز آن كه متاع
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٥٥٥