دارد ، و اين كه او به آنچه كه بشريّت اقتضا مىكند عمل مىنمايد كه به اسباب ظاهرى متوصل مىشود ( كه مىگويد از يك در وارد نشويد ) و به مرتبه عقلى نيز اشاره دارد كه مقتضى انقطاع از اسباب است ( كه مىگويد حكم از آن خداست و به او توكّل كردم ) مقتضى علم به استقلال مسبب است در هرجا كه داراى سبب باشد ، و اين كه اسباب حجابهايى هستند كه جلوى ظهور اثر مسبب واقع مىشوند .
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
بيشتر مردم نمىدانند كه بر حذر بودن و فرار كردن كسى را از قدر بىنياز نمىكند ، يا اين كه به مرتبه علم متّصف نمىشوند ، اين جمله استدراك از اين توهّم است كه اگر يعقوب داراى علم است بايد چيزى را كه مقتضاى بشريّت و موهم جهل است ظاهر نسازد ، در اين جمله اين توهّم را چنين بر طرف مىسازد كه اگر چه يعقوب داراى علم است ولى چون بيشتر مردم نمىدانند لذا آنچه را كه اقتضاى بشريّت است ابراز مىدارد ، تا با آنها موافق باشد ، و از جمله كسانى كه جاهلند و نمىدانند فرزندان يعقوباند كه مخاطب او قرار گرفتهاند .
ممكن است معناى آيه اين باشد كه يعقوب داراى علم است و مقتضاى علم او اين است كه در عين توكّل از اسباب ظاهرى بهره گيرد ، و ليكن بيشتر مردم مادامىكه از عالم اسباب خارج نشوند نمىدانند كه مقتضاى علم توسّل به اسباب است .
وَ لَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ
و چون برادران