الصِّدِّيقُ
منسوب است بنا بر اختصاص ، يا منادى دوّم است ، مقصود اين است كه يوسف را با وصف مدح ذكر كرد تا او را به اهميّت دادن به تعبير خواب ترغيب نمايد .
أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ
دربارهى هفت گاو و هفت خوشه ما را آگاه كن تا شايد با علم به تأويل و تعبير خواب من به سوى مردم بازگردم ، از اين جهت شايد ( لعلّ ) گفت : چون بعيد بوده كه آرزوى بازگشت مطلق بكند بدون علم تعبير .
لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ
شايد آنها تعبير خواب را بدانند ، يا قدر و منزلت تو را بدانند و در نتيجه تو را از زندان خارج سازند ، بعضى گفتهاند كه آن شخص خواب ديدن را به خودش نسبت داد و گفت من خواب ديدهام كه يوسف گفت :
نه ، تو خواب نديدى ، پادشاه خواب ديده است ، و خواب را تعبير كرد ، و تدبير و چاره آن را نيز براى آنها بيان كرد .
هامش
صدّيقه . و يوسف را ، يوسف ايها الصدّيق .
جامع الستّين جلد اوّل تفسير سوره يوسف