زنان گذشت .
أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ
زليخا زنها را براى ميهمانى جمع كرد و مجلسى كه لايق و مناسب شأن ملوك و پادشاهان باشد آماده ساخت ، و از يوسف درخواست نمود كه زنها خواستند بر آنها ظاهر شود و خود را به آنها نشان دهد .
وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً
و بعد از صرف غذا بر ايشان مجلس آراست و تكيهگاه ساخت و چاقوى تيزى به دست هر كدام از زنها داد ، و به هر يك از آنها يك ترنج داد .
وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ
بعد از آن كه يوسف را با لباسهاى فاخر و انواع زينتها بياراست گفت كه بر آنها ظاهر شود .
فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ
وقتى يوسف عليه السّلام را ديدند آنچنان او را بزرگ شمردند كه شعور و احساس به خود را از ياد بردند و در جمال او محو شدند .
و برخى گفتهاند : ( اكبرن ) به معناى اين است كه زنها حيض ديدند ، چه اكبار در لغت به اين معنا وارد شده ، زيرا كه حيض علامت داخل شدن زن به سنّ بلوغ است مانند احتلام براى مرد ، يعنى از غلبه حيرت و تعجّب و شيدايى يا از غلبه شهوت حيض ديدند .
وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ
دستهايشان را بريدند و با جراحت بسيار زخمى كردند .