لفظ ( كلّا ) هر يك از قصّه و داستان گفتنها بنابراين كه نايب مصدر ( قصّة ) باشد ، يا هر يك از خبر دادنها بنابراين كه مفعول به باشد ( و نقصّ كلّا ) .
نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ
اين كه ما داستان و حكايات رسولان گذشته را به تو مىگوييم تا بدان وسيله قلبت را ثابت كنيم تا خوف و اضطراب و شكّ و ترديدى عارض بر آن نگردد ، و از طريق طاعت ، به سوى غير آن روى نگرداند .
لفظ ( ما ) بنا بر احتمال اوّل كه ( كلّا ) نايب مصدر باشد مفعول به است و بنا بر احتمال دوّم كه ( كلّا ) مفعول به باشد بدل يا عطف بيان است .
وَ جاءَكَ فِي هذِهِ الْحَقُّ
در اين داستانها ، و نه غير آنها حقّ آمده است در اينجا به پيامبر خطاب مىكند و گويا مىگويد :
پس از طولانى شدن و تكرار آن خسته نباش ، چون فايده اين داستانها كه آمدن حقّ و ثبات قلب است از بزرگترين فايدهها و والاترين آنها است .
و مقصود از آمدن حقّ ظهور ملكوت و ملكوتيّين بر اوست ، كه آن ملكوت صورت حقّ است ، زيرا حقّ عبارت از مقام ولايت
هامش
دوزخ است اين نفس دوزخ اژدهاست * كو به درياها نگردد كم و كاستچون كه جزو دوزخ است اين نفس ما * طبع كلّ دارد هميشه جزءها