ترك نهى از طغيان و ركون به ظالم و بر عدم صبر بر اذيّتها و طاعتها توبيخ نمود ، و با آوردن ( فاء ) اشاره به اين كرد كه توبيخ مسبّب از مطالب قبلى است .
يعنى حال كه مطلب از اين قرار است شما بر ترك نهى از اين امر بزرگ كه موجب دخول بندگان خدا در آتش مىشود توبيخ مىشويد ، مقصود از ( بقيّة ) بقيّة اللّه است و در تفسير بقيّة اللّه گذشت كه عقل و لشگريانش رسول خدا به عالم صغير هستند .
و بعد از استيلاى شيطان بر مملكت اين عالم اگر از عقل و لشگريانش چيزى باقى بماند انسانى داراى بقيّة و تتمّهاى از لشگريان خدا است و گرنه انسان داراى چنين بقيّهاى نيست .
يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِي الْأَرْضِ
مردم را از فساد در زمين عالم صغير و زمين عالم كبير باز مىدارند .
إِلَّا قَلِيلًا مِمَّنْ أَنْجَيْنا مِنْهُمْ
اين جمله استثناى متّصل « 1 » از ( اولو بقيّة ) است به اعتبار نفى كه از ادات تخصيص « 2 » استفاده مىشود .
يعنى در امّتهاى گذشته صاحب بقيّهاى از رسول باطنى يا
هامش
( 1 ) اگر مستثنى داخل در مستثنى منه باشد آن را متّصل و اگر داخل در مستثنى منه نباشد منقطع مىنامند
( 2 ) اصطلاح نحوى به معناى تشويق است و اداة تخصيص چهارتاست كه عبارتند : از هلّا - الّا - لو لا - لوما - كه معمولا در صدر كلام قرار مىگيرند .