خود نعمت وابسته است ، و بعد از سلب نعمت حالت شكر بر نعمت براى او باقى نمىماند ، زيرا كه از منعم غافل است ، و با زوال نعمت از او منقطع مىگردد .
وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ
با توجّه به جمله
لَئِنْ أَذَقْناهُ
حقّ عبارت اين بود كه بگويد : ( و لئن أصبناه بضراء ثم كشفناها عنه ) اگر انسان را به سختى واداشته و سپس از او آن را بر طرف مىساختيم ، تا با قرينهاش موافق بوده باشد و لكن خداى تعالى خواست تا هر سخن از هر دو قرينه را با ( اشاره بر ) دادن نعمت گشوده ( افتتاح كرده ) و اساس ضرر ديدن انسان را به خود نسبت ندهد ، چون كه آن ( در واقع ) تابع اعمال خود انسان است
لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئاتُ عَنِّي
همين كه به او بعد از ضرر نعمت داديم مىگويد بديها از من رفت ، زيرا كه توجّه نظرش كوتاه و محدود به صورت نعمت است و به منعم و غايت نعمت نمىرسد .
إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ
جواب سؤال از علّت آن گفتار قبلى است ، يعنى اين كه مىگويد بديها از من رفت براى اين است كه سرشت و فطرت او خوشحال شدن به نعمت و از همان طريق و فخرفروشى بر مردم است .
اين كه جمله جواب سؤال از حال گوينده است ( يعنى حالت گوينده چنين است ) .
إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا
مگر آن كسانى كه شكيبايى ورزيدند و از جهت صبر و پايدارىشان در نظر به منعم زوال نعمت به يأس و