أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ
يا كسى كه مسجدى بر ساحل رودخانه سيلابى بنا كند ؟ ( جرف ) كنار وادى و صحراست كه سيلها آن را شكافته است بدين نحو كه خاك اصلى را سيل مىبرد و شكاف برمىدارد ، و ( شفا ) شكاف زمين است .
هارٍ
اصل آن « هائر » و « هور است » و آن شكافته شدهاى است كه مشرف بر سقوط است .
فَانْهارَ بِهِ
يعنى بنيان را ساقط كرده يا كسى را كه بنيان را تأسيس كرده .
فِي نارِ جَهَنَّمَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
عطف به اعتبار معنى است گويا كه گفته است : كسى كه بنيانش بر شفير جهنّم است ظالم است و خدا گروه ستمگران را هدايت نمىكند .
بدان كه نفس انسانى در ابتداى خلقت جز فعليّت جماد چيزى ندارد ، سپس تدريجا به فعليّت نبات مىرسد ، سپس به فعليّت مراتب حيوان از مراتب كرمها تا به مراتب بهيميّت و سبعيّت مىرسد ، سپس به فعليّت شيطانيّت ، سپس به طور اجمال به فعليّت انسانيّت مىرسد ، و آن مقام تميز دادن او به خير و شرّ عقلى به طور اجمال است كه در اوّل مراتب بلوغ و تكليف رخ مىدهد ، و در اين هنگام به حالت برزخ بين عالم جنّ و شياطين كه در آن جهنّم و آتش آن است و بين عالم ملائكه با مراتبش كه در آن بهشت و نعمتها و روح و ايمانش مىباشد واقع مىگردد ، و انسان در اين مقام جز قابليّت صرف چيزى نيست كه