بر صفت نورى نامتناهى برابر بصيرت دارد ، و اگر به صفت غير متناهى نتواند ، به هر چه تواند تصوّر نمايد ، و آنا فآنا تصوير نفى آن و در احاطه و نورانيّت صعود كند .
و اين مرحله بس نفيس است . و چون مسافر از اين درجات گذشت به ذكر كبير مشغول گردد كه ذكر نفى و اثبات مركَّب است . [ 170 ]
هامش
[ 170 ] - بايد دانست كه در اصطلاح عرفاء ذكر نفى و اثبات مركَّب لا إله الا الله است . و او را نفى و اثبات گويند ، چون متضمّن دو جمله است : اول جملهء لا إله موجود كه نفى است . دوم الله موجود كه اثبات است . و آن را مركَّب گويند ، چون لفظ الله اسم ذات با ملاحظهء استجماع جميع اسماء و صفات اوست ، در مقابل ذكر نفى و اثبات بسيط كه لا إله الا هو يا لا هو إلا هو است . و « هو » اشاره به ذات بسيط است بدون ملاحظهء اسم و صفتى .
و لكن با دقّت نظر معلوم مىشود كه لا إله الا الله دو جملهء نفى و اثبات نيست بلكه يك جملهء نفى بيش نيست .
توضيح آنكه : اگر مستثنى را كه لفظ « الله » باشد « منصوب » بخوانيم جملهء مركَّب از نفى و اثبات مىشود ، و هر يك از مستثنى و مستثنى منه مطلبى را بيان مىكنند .
و ليكن مستثنى در اين جمله « مرفوع » است و هميشه لا إله الا اللَّه گفته مىشود بنا بر اين اعراب « الله » كه همان رفع باشد به عنوان بدل از « إله » خواهد بود كه محلا مرفوع است ، و طبق قواعد عربيّت هميشه در استثناء به إلا چنانچه متصل باشد و مستثنى منه منفى باشد بدل مىآورند .
و با ملاحظهء بدليّت جمله ، فقط يك جملهء نفى بيش نخواهد بود . و معنى چنين مىشود لا إله الا الله موجود يعنى خدائى غير از خدا نيست . فتأمّل جيّدا .