و چون سالك قلب خود را مسخّر و از نجاسات خواطر مطهّر ساخت ، قدم در دائرهء ذكر نهد . و اهمّ امور در اين مرحله مراعات ترتيب است ، و بدون آن طالب از راه باز مىماند ، بلكه به اخطار عظيمه مبتلا مىگردد . [ 157 ] و مبادى ذكر حقيقت ذكر است چه ، مطلوب در مذكور مختفى است .
پس غرض كلَّى از آنها تهيّه از براى ذكر و تزيين خانه است . پس استاد را ارشاد ترتيب ، و طالب را ملاحظهء آن از اوجب واجبات است .
و جماعتى در ترتيب ، مبدأ را استحضار شخص نورانى استاد خاصّ كه ولىّ است قرار مىدهند و بعد ذكر خيالى قالبى مىآموزند و من اين را تجويز نمىكنم . [ 158 ]
هامش
[ 157 ] - مبادى شىء چيزى را گويند كه علاوه بر اينكه در ابتداى آن شىء باشد جنبهء علَّيّت و مسبّبيت براى آن شىء را نيز داشته باشد .
و شايد مراد مصنّف ( ره ) از مبادى تصوّر خيالى ، صورت استاد عامّ و عمل در اسم و مسمّاى ولىّ باشد كه آنها مورث ذكر و به عبارت ديگر نيز مىتوان گفت كه حقيقت ذكر است ، چون مراد كه همان مذكور باشد در ذكر و اسم و مسمّاى ولىّ مختفى است . و غرض كلَّى از اين عمل در اسم و مسمّى بعد از نفى خاطر ، آماده كردن منزل ذهن براى ذكر و تزيين خانه براى نزول مذكور است .
بنا بر اين استاد بايد هميشه طالب را پس از طىّ مبادى ذكر به ذكر امر فرمايد ، و در درجات ذكر ترتيب را مراعات كند . و طالب نيز بايد پيوسته امر استاد را در ترتيب ملاحظه نموده و پيوسته مرعى دارد تا از خطرات محفوظ بماند .
158 - بدانكه در اصطلاح عرفا ذكر غير از ورد است :
ورد عبارت است از ذكر لفظى كه بر زبان جارى مىشود .
و ذكر عبارت از توجّه به معنى با مرور به قلب يا بدون آن .
و اين بدين جهت است كه اصل معناى ذكر در لغت به معناى ياد بودن و ياد كردن است . و اگر به پاره اى از اوراد لفظيّه ذكر اطلاق شود به جهت آنست كه لفظ موجب يادآورى معنى مىشود و اطلاق لفظ مسبّب را بر سبب كنند . و بر همين اساس مصنّف ( ره ) در اينجا ذكر را بر اوراد لفظيّه اطلاق نموده است و هر جا كه سخن از ذكر به ميان آيد منظور اوراد لفظيّه است كه به اقسامى منقسم مىگردد .
مصنّف « ره » فرمايد : براى اهل سلوك بعد از طى درجاتى به ذكر قالبى اعتنائى نيست . امّا در به دو سلوك ذكر قالبى از جمله اذكارى است كه براى سالك ضرورى است ، و چهار مرتبه از ذكر را كه سالك به ترتيب از ابتدا بايد شروع كند همهء آنها اذكار قالبيّه هستند .
و ذكر خفىّ قالبى گرچه از همهء اذكار خياليّهء قالبيّه قوىتر است ، لكن بعد از طىّ مراحل هشتگانهء ذكر خيالى قالبى و نفسى و طىّ مرحلهء خفى نفسى ، ديگر نيازى به ذكر خفىّ قالبى نيست ، و بعد از صعود از درجات سابقه لزومى ندارد ، چنان كه بعدا خواهد آمد .
و همچنين بعد از طىّ مراحل نه گانهء فوق و طىّ مرحلهء ذكر ذاتى چون سالك وارد ذكر كبير و اكبر و اعظم گردد ، بايد همه را به طور نفسى به جاى آورد ، و به قالبى آنها مطلقا اعتنائى نيست ، چنان كه ذكر خواهد شد .