تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسالهء سير وسلوك ( تحفة الملوك ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
به خاكستر انباشت . و طائفه اى از ارباب قلوب قرآن را نشسته نخوانندى ، به دو دست گرفته مواجه قبله ايستادندى با نهايت عجز و مسكنت تلاوت نمودندى . و در حضور قرآن يا ننشستندى ، يا غايت ادب را ملحوظ داشتندى چنان كه در حضور سلاطين . و بعضى در تعظيم اسماء الله و اسماء شريفهء رسول و أئمّه عليهم السّلام برخاستندى . و برخى در نشستن و رفتن و خوردن و ساير حالات چنان زيستى كه خداى تعالى را در اينجا حاضر ديدى و ادب را ملاحظه كردى . و ملاحظهء ادب در حين عرض حاجات و احتراز از الفاظ امر و نهى ، از جملهء لوازم است . دوازدهم ، نيّت : و آن عبارت است از خالص ساختن قصد در سير و حركت و جميع اعمال از براى خداى تعالى ، و قطع طمع از اغراض دنيويّه بلكه اخرويّه بلكه از جميع آنچه به خود راجع شود بلكه در اواخر حال ، امر به انتفاء نيّت منتهى گردد چنانچه از بزرگى سؤال كردند كه ما تريد ؟ قال : أريد أن لا أريد . پس از اين مرحله بايد سالك چشم دل از ديدن و نديدن و رسيدن و نرسيدن و دانستن و ندانستن و ردّ و قبول بپوشد . بلكه شرط سلوك در محبّت كامله آنست كه محبوب را نيز فراموش كند . [ 116 ] چه
هامش
[ 116 ] - محبت صفت است و محبوب موصوف و تا هنگامى كه صفت باقى است سالك از تعيّنات نگذشته به مطلوب كه فناء در ذات است نخواهد رسيد و در اين مرحله بايد عنوان محبّت و محبّ و محبوب از بين برود و صفت بسوزد و نابود گردد . نقل است كه مرحوم قاضى رضوان الله عليه مىفرمودند : كه بهترين راه و سريعترين راه كه براى از بين بردن اغراض و نيّتهاى نفسانى كه در سلوك راه خدا مؤثّر باشد و حكم راه ميان برى كه يكباره سالك را نجات دهد و از هر داعيه و انگيزهء غير الهى و بالأخره از صفت بيرون آورد احراق است و آن طريقه را قرآن مجيد آموخته است . مثلا كسى كه به او مصيبتى وارد آيد از موت اهل و فرزند يا غير آنها به طرق مختلفى مىتوان خود را تسكين دهد مانند آنكه اين اهل و فرزند ممكن بود در آتيه براى من ضرر داشته باشند يا در انجام خواسته هاى خود مرا خسته كنند يا آنكه ديگران نيز مانند من زن و فرزند خود را از دست داده و مىدهند و نظائر آن . ولى قرآن مجيد مىگويد : و بشّر الصّابرين الَّذين اذا أصابتهم مصيبة قالوا إنّا للَّه و إنّا إليه راجعون يعنى همه چيز ملك مطلق خداست و انسان ابدا حقّى ندارد تا ادعاى ملكيت كند بنا بر اين ملك ملك خدا بوده و مالك ، هر گونه تصرفى بخواهد - بدون چون و چرا - در ملك خود مىكند . اين طرز تفكر فورا مصيبت زده را راحت مىكند . يا آنكه مثلا شخص بسيارى از چيزهاى مادى و معنوى مىخواهد و بدانها دست نمىيابد و لذا در اضطراب و تشويش بسر مىبرد چون به قرآن مراجعه كرد و ديد كه فقر او ذاتى است ديگر از نگرانى بيرون مىآيد و مىفهمد كه هر چه نيز به او بدهند مال او نيست مال خدا است و او به فقر ذاتى خود باقى خواهد بود . و در راه سلوك اگر بفهمد كه نفس او را خدا طمّاع قرار داده و به هر مقام و مكرمتى طمع دارد و تا از اين طمع نگذرد و از اين خواستهء نفس عبور نكند به مقصود نخواهد رسيد و اين به آنست كه يكباره از تمام مشتهيات نفسانيّه از مقام كرامت و درجات چشم بپوشد و خود را از تمام نيّتها و خواسته ها تهى كند در اين وقت كه ذهن از همهء اغيار پاك شد جمال حضرت الهى تجلَّى خواهد نمود و چون اين تفكر تمام نيّتها و صفتهاى او را گوئى آتش مىزند لذا اين طريقه را احراق گويند .