أمرّ على الدّيار ديار سلمى * أقبّل ذا الجدار و ذا الجدارا
و ما حبّ الدّيار شغفن قلبى * و لكن حبّ من سكن الدّيارا [ 115 ]
يازدهم ، ادب نگاهداشتن نسبت به جناب مقدّس بارى و رسول و خلفاى او :
و اين مرحله ايست مغاير ارادت - اگر چه در بعضى موارد مجتمعند - و اين شرط از معظم شرائط است .
شخصى در خدمت امام عليه السّلام سخنى كه در او شائبهء ثبوت قدرتى از براى امام عليه السّلام بود اظهار نمود ، امام عليه السّلام بر خاك افتاد جبين مقدّس بر خاك ماليد .
و ديگرى به زبانش سخن از اعتراض گذشت دهان خود را
هامش
[ 115 ] - اين ابيات را در « جامع الشّواهد » ذكر كرده و ليكن « ديار ليلى » ضبط كرده و سرايندهء آن را مجنون قيس بن ملوّح عامرى ذكر كرده است .
و نيز در ديوان مجنون قيس بن ملوّح عامرى طبع طهران 1270 مذكور است .
و در « خزائن » نراقى ص 247 نيز از مجنون عامرى نقل كرده است كه :
أقبّل أرضا سارفيها جمالها * فكيف بدار حلّ فيها جمالها
و قد كنت لا ارضى بوصل مقطَّع * فها أنا راض لو أتاني خيالها