كار او را - يعنى فلا ينسا ثواب عمله - و مر او را نويسندگانيم ثواب آن « 1 » *
95 - و حرام كردم « 2 » بر اهل ديهى كه هلاك كرديم ما اهل آن ديه را كايشان وانه گردند *
96 - تا چون بگشايند ياجوج و ماجوج را و ايشان از سربالايى بيرون آيند و مىشتاوند « 3 » *
97 - و نزديك آمد هنگام راستى - يعنى قيامت - هميدون آن همى نگرند « 4 » چشمهاى آن كسها كه كافر شدند . اى واى ور ما ! بدرستى كه بوديم در فرغول كارى جهل ازين روز ، بل كه « 5 » بوديم ما ستمكاران *
98 - كه شما و آنچه مىپرستيد از فرود خداى هيزم دوژخاند شما [ ايد ] اندران دوژخ درآيندگان *
99 - اگر بودندى آن بتان خدايانى نيامدندى در آنجا و همه در دوژخ جاويدان باشند *
100 - ايشان را بود در آن دوژخ بانگى « 7 » ، يعنى و ايشان در دوژخ نشنوند و نه بينند *
101 - كه آن كسها كه پيش رفت مريشان را از ما نيكوى ايشاناند ازان دوژخ دور كردگان *
102 - نشنوند حسيس آن ، « 8 » و ايشان اندر آنچه آرزو كنند تنهاى ايشان را جاويدان باشند *
هامش
( 1 ) - و ما مر آن را نبشتهايم . ( صو )
( 2 ) - و حرامست . ( صو )
( 3 ) - تا چون گشاده شود يأجوج و مأجوج و ايشان از همه بالايى همىبپويند . ( صو )
( 4 ) - و نزديك آمد ان وعد راست يعنى قيامت ، هم آن گاه بيرون آيد . ( صو )
( 5 ) - اندر دل بردگى اين ، نه كه . ( صو )
( 7 ) - خروش . ( صو )
( 8 ) - شرفهاى ( ؟ ) آن . ( صو ) - آواز زبانه آن را . ( ابو الفتوح )