87 - و خداوند ماهى - يعنى يونس - چون بشد بخشم - از قوم ملك - ، پنداشت ما نتوانيم عقوبت كردن فرو ، آواز داد اندر تاريكيها كه نيست خداى مگر تو ، پاك و بىعيبى تو ، من بودم از ستمكاران *
88 - پاسخ كرديم مر او را . و برهانيديم او را از اندوه ، و هم چنان برهانيم مؤمنان را *
89 - و ياد كن خبر زكريّا چون بخواند خداى خويش را : اى بار خداى بمگذار مرا تنها ، و تو بهترين عطا دهندگانى « 1 » *
90 - پاسخ كرديم خواندن او را و بداديم او را يحيى ، و بازه او را مر او را زن او را ، « 2 » كايشان بودند كمى بشتافتند در نيكيها ، و مى - خواندند ما را باوميد و بيم ، و بودند ما را فرمان برداران « 3 » *
91 - و آن زن كه نگاه داشت اندام خويش - يعنى مريم - پس در دميد جبريل در با زبان ( ؟ ) او بفرمان . . . . « 4 » و كرديم او را و پسرش را عيسى نشانى و عبرتى مر جهانيان را *
92 - كه اين است دين شما دينى است يگانه « 5 » و منم خداى شما ، مرا پرستيد بس *
93 - و بريده كردند كار ايشان ميان ايشان . همه واسوى ما واگردگاناند *
94 - هر كه كند از نيكيها و او گرويده بود [ نا ] سپاسى نيست
هامش
( 1 ) - ميراث گيرانى . ( صو )
( 2 ) - و خوب گردانيديم مر او را زن وى . ( صو ) - در متن :
« و بازه او را » ظاهرا يعنى زاينده كرديم زن او را ، و شايد « بازه آورديم زن او را »
( 3 ) - از ترسكاران . ( صو )
( 4 ) - و آن زن كه نگاه داشت گريبان خويش را ، بدميديم اندر وى از باد ما ، يعنى از فريشته . ( صو ) - در متن اين جمله نه خوانده مىشود و نه مفهوم است .
( 5 ) - آن گروه شما گروهىاند يكى . ( صو )