فرستاد سوى موسى عليه السلم كه برخيز و بنى اسرايل را ببر از سوى دريا . و جبريل عليه السلم گفت تو برو تا لب دريا كه من خود ترا دريابم و بگويم چه بايد كردن . پس موسى عليه السلم فرا بنى اسرايل گفت هر كسى كه چيزى ازين قبطيان بخواهد بعاريت از زرينه و سيمينه و جامهاى ابريشمين . « 1 » ايشان همه بكردند و چيز ها بخواستند . موسى عليه السلم گفت اكنون بشب اندر خيزيد و برويد . پس همه برخاستند و برفتند بشب اندر ، و هم بشب اندر قبطيان آگاه شدند كه موسى عليه السلم برفت و همه بنى اسرايل را ببرد و بگريخت با خويشتن . « 2 » و چون روز شد همه قبطيان بر در سراى فرعون گرد آمدند كه بنى اسرايل همه بگريختند و خواستهاى ما را همه ببردند برخيز تا از پس ايشان برويم و ايشان را بگيريم و خواستهاى خويش ازيشان باز گيريم . و فرعون را هيچ مراد نبود از پس ايشان رفتن و ليكن قبطيان وى را فرو نگذاشتند .
پس فرعون كس فرستاد تا هر چه ورا لشكر بد بجاى ديگر باز آمدند . و روز دوم فرعون با لشكر و قبطيان همه گرد آمدند و از پس ايشان برفتند ، و هر چه موسى عليه السلم به آن دو شبانروز رفته بود فرعون با سپاه همه بنيم روز از پس ايشان در رسيد . پس سپاه موسى عليه السلم باز پس نگرست ، از پس سپاه فرعون را ديدند كه رسيدند ، سخت بترسيدند . موسى را عليه السلم گفتند اين سپاه فرعون لعنه اللَّه بما اندر رسيدند ، چنانچه گفت خداى عز و جل :
قالَ أَصْحابُ مُوسى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ .
« 3 » گفتند اكنون ما را در پيش دريا باشد و از پس شمشير باشد ما چكنيم ؟ موسى عليه السلم گفت نترسيد هيچ ، چنانچه گفت :
كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ .
« 4 » پس چون بلب دريا رسيدند موسى صلوات اللَّه عليه جبريل را عليه السلم بديد آنجا بر لب دريا ايستاده . موسى را عليه السلم [ گفت ] عصا بر لب دريا بزن تا مر ترا راه دهد . موسى عليه السلم عصا به دريا اندر زد دوازده كوى پيدا شد ، و هم اندر ساعت باد اندر جست و آن دريا هر چه زمين پديد آمده بد همه خشك شد « 5 » ، و بنى اسرايل دوازده سبط بودند و آن دوازده راه بد .
پس موسى عليه السلم اندر رفت و آن هر سبطى به راه ديگر فرو شدند و برفتند و بديگر سوى برآمدند بعافيت و سلامت .
پس فرعون فرا رسيد آن دريا را ديد به آن حال ، خواست كه اسب اندر راند و جبريل عليه السلم [ بر اسبى ] بر سان اسب ماديان هميرفت و فرعون بر اسبى نشسته بود نر ازان
هامش
( 1 ) - و ابريشمينه . ( م )
( 2 ) - ظاهرا : ببرد با خويشتن و بگريخت .
( 3 ) - الشعراء ، 61
( 4 ) - الشعراء ، 62
( 5 ) - گفت عصا بر دريا زن تا ترا راه دهد . موسى عصا بر دريا زد هم در ساعت دوازده كوچه پيدا آمد ، و در حال باد در آن وزيد و آفتاب در آن تابيد و خشك شد . ( م )