عذاب دنيا را برگزيدند ، كه در سرزمين بابل به مردم سحر و جادو تعليم مىدادند و چون تعليم سحرشان به انجام رسيد ، از زمين برخاستند و به سوى آسمان به حركت درآمدند . آنان تا روز قيامت ، نگونسار در هوا آويزان هستند « 1 » .
گويند : اين قضيه پس از بالا رفتن ادريس به آسمان بوده است كه ملايكه گفتند : اين خطاكار بين ما چه مىكند ؟ خداى تعالى از گفتار آنها خوشنود نشد و آنان را در معرض امتحان قرار داده ، گفت : « از بين خودتان ، آنكه شايستهتر از همه است برگزينيد » . آنان سه تن از فرشتگان را انتخاب كردند كه يكى از آنها عزرائيل بود .
پس آنان به زمين فرود آمدند و سرشت زمينيان با طبيعت آنان درآميخت و لباس آنان را پوشيدند . پس از آن ، عزرائيل از حكومت در زمين استعفا داد و خدا پذيرفت و او را به آسمان بالا برد ، ولى هاروت و ماروت در زمين در ناحيهء بابل باقى ماندند كه روزها بين مردم داورى مىكردند و چون شب فرا مىرسيد از طبيعت بشرى بيرون شده به سوى آسمان بالا مىرفتند . تا اينكه روزى زنى زيبا براى امر مهمّى به آنها مراجعه كرد . در دل آنها نسبت به آن زن علاقهاى پديد آمد و او را فريفتند . تا جايى كه براى حصول به مقصود ، آن سائل را ( چنان كه در خبر پيشين ياد شد ) كشتند و اسم اعظم را به آن زن آموختند ، اما چون خواستند با آن زن بياميزند ، چون او اسم اعظم را مىدانست ، به آسمان صعود كرد و مسخ شد و آنگاه ، به صورت ستارهاى درآمد « 2 » ( منظور از اين مثال ، رازها و رمزهاى سمبوليكى است ) . و نام او زهره شد كه همان
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ، ج 1 ، ص 52 . تفسير صافى ، ج 1 ، ص 127 . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 175 .
( 2 ) اين حديث كه مربوط به مسخ زن به شكل زهره است ، حضرت رضا ( ع ) نفى كرده .
به ترجمه عيون اخبار الرضا ، ص 286 ، مراجعه شود .