تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
نفر هدايت كرده‌اند . همين دليل بر حقّانيّت شماست . سپس ، به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد حجّتها تمام شده ، بهانه‌ها از بين رفت و عذرها گسسته گشت . پس ، براى من بهانه‌اى وجود ندارد كه در قبول تو تأخير كنم و خيرى براى من نيست كه تعصّب بورزم . بعد گفت : اى رسول خدا ! اگر يهوديان بشنوند كه من اسلام آورده‌ام به سرم مىريزند و به جان من مىافتند . پس مرا نزد خود مخفى كن ، و هر وقت نزد تو آمدند ، پيش از آنكه بدانند من اسلام آورده‌ام ، گفتارشان را راجع به من بشنو ، پس از آن بر تو روشن مىشود كه چه خواهند كرد . رسول خدا ، او را در خانهء خود پنهان كرد . سپس ، گروهى از يهود را دعوت كرد . آنان در خانهء پيامبر حاضر شدند . پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمان خدا را در جهت اسلام به آنان عرضه كرد ، ولى ايشان از پذيرش آن خوددارى كردند . حضرت فرمود : به حكميت چه كسى راضى مىشويد كه بين من و شما حكم كند ؟ گفتند : به عبد اللّه بن سلام . رسول خدا فرمود : آن مرد چه‌كاره است ؟ گفتند : او رئيس و پسر رئيس ماست . او سرور ما و فرزند سرور ماست . او عالم ما و فرزند عالم ماست . وى پارساى ما و فرزند پارساى ماست . رسول خدا گفت : اگر شما ديديد كه به من ايمان آورده است ، شما هم راضى مىشويد كه به من بگرويد ؟ گفتند : به خدا پناه مىبريم از اين مطلب ( يعنى ، امكان ندارد ) . پس گفت : اى عبد اللّه بيرون آى و آنچه خدا دربارهء محمد صلّى اللّه عليه و آله بر تو آشكار نمود ، بر مردم آشكار كن .