مهيمن ، ( نگهبان ) و «
وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا
» ( صفزدگان صف كشيده ) تعبير شده است .
فلاسفه ، آنها را عقول طولى « 1 » و عرضى ناميدهاند ، و ارباب انواع و ارباب طلسمات در اصطلاح حكماء فارسى كه به تقرير شرع رسيده ، عبارت از همان عقول عرضى است .
مرتبهء ديگر از وجود مجرّدات بالذّاتاند نه مجرّد در فعل كه آنان را «
فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً
» ( تدبيركنندگان امر ) گويند و آن به نفوس كليه و نفوس جزئيه ؛ يعنى ، لوح محفوظ و لوح محو و اثبات تقسيم مىشود .
هامش
( 1 ) عقول طولى و عرضى عقول طولى همان عقول ( دهگانه مىباشد كه در طول هم قرار دارند حكما چون معتقدند از واحد جز واحد صادر نمىشود ؛ لذا ، معتقد به حد واسطى بين حق و خلق شدهاند تا هم ربط حادث به قديم ، هم سنخيت بين علت و معلول را نتيجه دهد و قاعده « الواحد لا يصدر عنه الا الواحد » حفظ شود و بتواند متكثّرات مادى به ذات مجرد مربوط گردد ، افلاطون اين حد واسط را مثل و ارسطو از « صور » سخن به ميان آورده است .
فلاسفه مىگويند : نخستين مبدع از حق تعالى عقل اول مىباشد .
از عقل اول ، عقل دوم و فلك اول به وجود آمد و از عقل دوم ، عقل سوم و فلك دوم صادر شده است تا عقل دهم .
از عقل دهم عقل فعال با جبرئيل و از فلك نهم ، عناصر اربعه ( آب و هوا و خاك و آتش ) و از عناصر اربعه ، مواليد سهگانه ( نبات و حيوان و انسان ) افاضه مىشود .
سهروردى عقول طولى را ، انوار اقرب مىداند كه از آن نور دوم و از نور دوم و نور سوم به همين ترتيب ، انوار مترتبهء طوليّه صادر شده است تا نور اسفهبديه كه نور انسان است ؛ انوار عرضيه هم همان انوار قاهره صوريهاند كه حقايق و صورتهاى موجودات است و همان ارباب انواعند ( براى اطلاع به ارباب انواع و ارباب طلسمات و به حكمت الاشراق و الواح عماديّه از شيخ اشراق مراجعه شود ) به طور مجمل نظر فهلويون از حكما ، اين است كه وجود حقيقت واحده و داراى مراتب مختلفهء مقولهء بالتشكيك است .
مراتب وجود از عقل اول تا هيولاى اولى متصل به يكديگر و فرق بين افراد وجود در مراتب و شدت و ضعف است . اين مراتب در اولين مرتبهء حقيقت وجود به شرط لا از جميع تعيّنات ماهويه است كه وجود صرف و هستى بهت و بسيط و عارى از اتحاد تركيب مىباشد و حق اول و ساير موجودات از عقول طوليه و عرضيه به سلسله مراتب نازله از حق تعالى هستند .