لفظ « من » براى ابتدا و يا تبيين و يا تبعيض است .
« من الثّمرات » جارّ و مجرور حال است براى « رزقا » كه مقدّم بر آن شده است . و « رزقا » مفعول به مىباشد .
يا لفظ « من » براى تبعيض است ، و جار و مجرور « من الثّمرات » قائم مقام مفعول به و « رزقا » يا حال براى « الثّمرات » يا بدل از « بعض الثّمرات است » به صورت بدل اشتمال . اگر پروردگار و ربّ كسى است كه شما را آفريد ، و بعد از آفريدن اين نعمتها را به شما داد و با اين ترتيب شما را تربيت نمود كه همهء سببهاى آسمانى و زمينى را براى شما فراهم نمود پس براى خدا همتا قرار ندهيد .
فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً
براى خداوند همتا قرار ندهيد .
نه از لحاظ وجوب و پروردگارى و نه از جهت تربيت و يا عبادت يا اطاعت يا يارى جستن زيرا كه خداى تعالى ، سزاوار توحيد در تمامى اينهاست .
اينكه به جاى ضمير ، اسم ظاهر آمده است « 1 » ؛ جهت اشاره به همهء اضافات لازمهء ربوبيت است زيرا ، « اللّه » اسم ذات است ؛ از جميع جهات ، و از جملهء اضافات يگانگى در الوهيّت و استحقاق پرستش و يارى جستن از او است ، تا اشاره ، به علت نهى از شريك گرفتن ، براى خداى تعالى باشد .
علت عمومى تكرار اسماء خداى تعالى لذت بردن و نشاط و انبساط خاطر در ذكر آن است و جايگزين شدن ذكر خداى تعالى در نفس و روان اقتضاء مىنمايد كه با زبان هم ذكر شود و تكرار ذكر خداوند
هامش
( 1 ) به جاى ضمير « له » اسم ظاهر اللّه آمده است .