و بر مرتبهء روحانى انسان نيز اطلاق مىگردد ؛ بدون اينكه مرتبهء خاصّى مورد نظر باشد .
چون قلب بين عالم ملائكه و شياطين و علوم و حالات مختلفه و مراتب گوناگون تغيير حالت مىدهد و دگرگون مىشود ؛ به آن قلب گفته مىشود . منظور از قلبها در اين آيه ، نفوس انسانى است . جمع آمدن لفظ « قلوب » يا از آن جهت است كه مضاف اليه آن جمع است يا از لحاظ هر يك از افراد مضاف اليه است ؛ يعنى ، بر دل همهء دارندگان دل يا بر دلهاى هر يك يك از آنان مهر نهاده است مانند آنجا كه مىفرمايد :
كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ
« 1 » بنا بر اين قرائت كه « قلب » به « متكبّر جبّار » اضافه شده باشد . چه نفس انسانى داراى شئون بسيارى است ؛ مانند خانهاى كه داراى اطاقهائى در يك طبقه باشد و نيز داراى مراتب بسيارى است كه بعضى بالاتر از بعضى ديگر قرار دارد ، مانند خانهاى كه داراى اطاقهاى بسيار در چند طبقه باشد كه بعضى از طبقات بالاتر از بعض ديگر قرار گيرد . هر شأن يا مرتبهاى از آن نفس انسانى ، قلب ناميده مىشود . قلب ، چون بين دو شهر بدبختان و خوشبختان واقع شده ؛ جايگاه سپاهيان خرد و نادانى است كه داراى دو در مىباشد كه به سوى شهر خوشبختان و بدبختان باز مىشود ؛ ازاينرو خداى تعالى فرمود : خدا ، بر درهاى دلشان كه به سوى شهر نيكبختان باز مىشود ؛ مهر زده ، تا هيچ كسى را از اين درها امكان وارد شدن و بيرون رفتن نباشد .
مهر نهادن بر اين درها ، ملازم گشوده شدن درهاى عالم سفلى است . و اطلاق كلمهء « ختم » به معنى مهر زدن و بسته شدن درهاى دل اشاره به اين دارد كه در حقيقت در دل ، همان است كه رو به سوى عالم بالا
هامش
( 1 ) اشاره به قسمتى از آيه 37 سوره مؤمن مىباشد كه مىفرمايد :كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍيعنى : همچنين خدا بر دل متكبر جبّار يا بر همهء آنها مهر مىگذارد .