مصداقى مغاير و مقابل مصداق ديگر باشد . مانند مصداقهاى طولى متّحد نباشد كه به منزلهء روح نسبت به پيكر شناخته شود ، مانند لفظ « يزكّى » در قول خداى تعالى :
بَلِ اللَّهُ يُزَكِّي مَنْ يَشاءُ
؛ يعنى ، بلكه خداست كه هر كه را خواهد تزكيه مىكند .
كه ممكن است « يزكّى » به معنى رشد و نموّ ، يا پاك مىگرداند ، زكات را بيرون مىكند ، نعمت مىدهد ، ميوه را نمودار مىسازد ، و يا پاكى و يا برخوردارى از نعمت باشد ، و اينكه قرآن داراى وجوه متعدّد است ممكن است به همين معنى باشد و در اخبار ، تفسير آيات به معانى مختلف كه مغاير هم بلكه ضد هم مىباشد ؛ آمده است . مانند تفسير « امانت » در اين آيه كه مىفرمايد :
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ
« 1 » ( ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم ، همه از پذيرش و حمل آن خوددارى ورزيدند و انديشه كردند و ترسيدند و انسان آن را پذيرفت و حمل نمود . . . ) كه امانت به معنى تكليف بطور مطلق ، و به خصوص نماز ، و به ولايت و خلافت على بن أبي طالب ( ع ) و به خلافت ظاهرى و به شهادت حسين بن على ( ع ) تفسير شده است . بدون شك خلافت ظاهرى و وصايت با هم مغايرند و هر دوى اينها باز با شهادت مغاير مىباشند ؛ و همهء آنها با تكليف و نماز تغاير دارند . در عين حال شكّى نيست كه همهء آنها در لفظ امانت در موقع نزول بر حضرت محمّد ( ص ) مندرج بوده است . اگر چنين نبود ؛ لازم مىآمد كه تفسير آنان به غير از آنچه در كلمهء « امانت » مندرج بوده است ؛ باشد .
هامش
( 1 ) احزاب - 72 .